خرید بک لینک
دیشب انقدر دلم برای   مهندس   تنگ بود که مثل دیوونه ها شده بودم هرکاری کردم خوابم نمی برد بعد یهو زدم زیر گریه ،مادرم گفت چیشده ؟؟ چیه؟؟؟ بغض کردم وگفتم من حالم خوب نیست ، شاید فردا دیگه نباشم شاید خودکش

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: پنجشنبه 13 دی 1397 ساعت: 9:23

امروز دوشنبه بود پنجم شهریور

صبح دیدم اسکایپم درست شده، خیلللللللی شوکه شدم

دوباره برا مهندس حرفزدم

مهندس عزیزدلم دعوام کرد

حوصله ی منو نداشت

بعداز مدتهاااااااااااااا آقاسامانم با من حرف زد

از خوشحالی خوابم نمیبره

  خدایا   شکرت

برچسب: نویسنده: یگانه شریعتی تاريخ: پنجشنبه 13 دی 1397 ساعت: 9:23

صفحه بندی